|
| | | | | ☂چشم انتظارمولا☂ |
| | | | | ☂چشم انتظارمولا☂ |
![]() | | | | | ☂چشم انتظارمولا☂ |
خداوندا نگر تنها اجازه ی ستودن یکی از نعمتهایت را داشته باشم فریاد خواهم کرد:"فاطمه" اگر از خیر دنیا و آخرت سوال کنند گویم:"لطف فاطمه"و اگر از خسران خلایق در دو دنیا پرسند خواهم گفت:"اشک فاطمه" خداوندا اگر بشر میدانست که رضای فاطمه یعنی چه؟ هیچ نعمتی را جز آن طلب نمیکرد واگر میدانست که آه وخشم فاطمه یعنی چه؟تا قیامت جز"العفو"بر زبان نمیآورد الهی بر فاطمه ات شکر و بر قدر ناشناسی ما همیشه"العفو" ![]() خداوندا آنگاه که اراده کردی برترین لطفت را بر ما خاکیان فرو ریزی فاطمه را عطا فرمودی و ظرف دنیای ما را از آن خوبی پر کردی ما را بر حفظش سفارش نمودی رضایش را رضای خود شمردی و خشمش را خشم خود نامیدی،اما چه سود که فاطمه بزرگ بود،بزرگتر از همه ی خلقت.و ما برای ادراکش باید بزرگ میشدیم نه ما بلکه همه کسانی که میخواهند به فاطمه وراه و مرامش بیندیشند واو را بفهمند،حاشاکه بسیار دور است وهمین است که جرات نگاشتن از او را به خود میدهد.شکوه دارد: که او بزرگ است وخردی فهم ما اجازه ی ورود نمی یابد.پس فاطمه تنها می ماند،تنها با کودکانش فریاد می زند،گوش ها کر شده.ناله می زند دلها سنگ شده ،اشک می ریزد،دلگیر می شوند ومنعش می کنند،زیرا کودکان را از اشک بزرگان خبری نیست.زهرا می نالد که دین خدا مهجور است.آنان می خندند که سفره هایمان پر نان است.زهرا می سوزد که ولی خدا تنهاست.آنها شادی می کنند که شمشیر هایمان براست.زهرا پند می دهد.حکم خدا را می خواند. آیین پیامبر را به یاد می آورد.عذاب دوزخ را مجسم می کند اما کیست که اندکی فهم کند.بازهم فاطمه تنها می ماند این بار،دعا می کندواز خداوند می خواهد که همین امت بی وفا را شفاعت کند.نگران است،خداوند قلبش را مطمئن می کند که فاطمه جان در قیامت آنقدراز امت پدرت می بخشم تا راضی شوی،آنگاه فاطمه آرام می گیرد خدایش را شکر می گویدوبا همه درد هایش از دستان همسر به آغوش پدر می رود.کجا؟خدا می داند،من وتو نامحرمیم.باید منتظربمانیم تا آن روز که فرزندش مهدی ظهور کند وقبر پنهانش را برما آشکار سازد. شاید آن روز قدری او را بشناسیم.
چه بادی وزید از ته کوچه ها که شهر مدینه هوایش گرفت؟
فرقی نمیکند در کوچههای مدینه یا در خیابانهای مـنامه؛ دستِ شرطههای حـجاز هـمــیشه ســنگیــن است .
| | | | | ☂چشم انتظارمولا☂ |
امشب به نخل آرزويم برگ پيداست***در چهره ي زردم نشان مرگ پيداست امشب مرا دربستر خود واگذاريد***بيمار بيت وحي را تنها گذاريد دوران هجرم رو به اتمام است امشب ***خورشيد مهرم بر لب بام است امشب بیرون برید از خانه زینب را که حاشا *** مادر دهد جان و کند دختر تماشا
حضرت فاطمه زهرا (س) می فرماید: بزرگ بهترین مصلحت او را به سویش فرو خواهد فرستاد.
سالروز شهادت بانوی دو عالم را به محضر حضرت بقیه الله و تمام شیعیان جهان تسلیت عرض می نمایم . | | | | | ☂چشم انتظارمولا☂ |
شب بغض شکوفه هایم ترکیده است میخواهم شرح سکوت ام را برایت بنگارم.التهاب روزهای انتظارم را،خاموشی شبهای بی قراری ام را و آوای غم ناک مرغ عشقم را.پس با تمام وجودت ناله هایم را بشنو و به خاطر بسپار،دیگر گیسوانم سیاهی را فراموش کرده اند گفتی وقتی می آیم که آسمان صاف باشد تا صحبتم را به تو ببارانم وقتی می آیم که غروب دریا غرق در سکوت باشد تا عشق طوفانیم را هدیه قدمت سازم"
گفته بودی گل نرگس را بپرستیم که نوید بخش بهار است،بهار را مقدس بداریم که سمبل وصال است، وصال را دوست بداریم که مظهر پاکی است و پاکی را عزیز بشماریم که آرمان کبوتر است. پس تو ای مفهوم نیکویی آسمان،تو ای معنای زندگی وای رنگین کمان آرزو بیا،پس از آن همه ثانیه ها و دقیقه ها،روزها و سالهای انتظار وسکوت بازگرد بیا تا بر روی خواب خاک بر روی پر پرندگان وبر روی رواق موج بنویسیم،بنویسیم که زندگی همرنگ کوچه باغهای آیینه است،بنویسیم که بوسه همرنگ آب است،بنویسیم که نوازش از تبار گونه های خیس است و حدیث دوستت دارم آوازه حصار سینه هاست،هنوزهم کناره ی دروازه های شهر بی قراری هایم منتظر آمدنت هستم. تو گل نرگس بهارم هستی،بودی و خواهی بود تا ابد پس کسی را که چشم امید به تو دوخته است را ناامید مکن | | | | | ☂چشم انتظارمولا☂ |
هیچ داری از دل مهدی(عج) خبر؟ گریه های هر شبش را تا سحر؟ او که ارباب تمام عالم است، من بمیرم، سر به زانوی غم است، شیعیان! مهدی(عج) غریب و بی کس است، جان مولا معصیت دیگر بس است، شیعیان! بس نیست غفلت هایمان؟ غربت وتنهایی مولایمان؟ ما عبید و عبد دنیا گشته ایم، غافل از مهدی زهرا(عج) گشته ایم، من که دارم ادعای شیعه گی، چه بگویم من به جز شرمندگی...؟ (( اللهم عجل لولیک الفرج )) التماس دعای ظهور... | | | | | ☂چشم انتظارمولا☂ |
كاشكي با دل براي ديدنش لك مي زدم كاشكي نغمـــــه برايش چــــون چكاوك مي زدم كاشكي از يوسف زهــرا شماره داشتم تا كه هر جمعــــــــه به او هم يك پيامك مي زدم | | | | | ☂چشم انتظارمولا☂ |
سلام،سلامي به گرمي آغوش پر مهر خدا در اين فصل سرد و زيباي خدا
اگرچه كه سرما و برف و كولاك اكثر نقاط ميهن عزيزمان را سفيد پوش كرده و مسافران نوروزي در راه مانده اند(كاش هميشه اينگونه در راه بمانيم!نهايتا نيروهاي امدادي ما را در مسجدي اسكان مي دهند تا باز شدن راه ها؛اما امان از آن در راه ماندن،در آن هنگامه كه راه هم باز باشد......) بگذريم،داشتم مي گفتم كه باز دوباره قلمم تاب نياورد و گريزي به دغدغه هاي درونم زد. ميگفتم گرچه كه هوا سرد است ولي دل مردم ما گرم گرم است به گرمي آفتاب. هيچ چيز نه گراني و نه تهديد و نه تحريم نمي تواند مهر و صفا و گرمي و محبت را از مردمان اين ديار بگيرد. اينجا سرزمين آريايي هاست.
اينجا همان كشوري ست كه رسول مهرباني ها در توصيف مردي از اين سرزمين چنين مي گويد: (سلمان از ما اهل بيت است) اينجا همان جايي ست كه اگر علم در ثريا هم باشد مردماني از اين سرزمين بدان مي رسند. اينجا ديار مهرباني و صفاست. نوروز باستاني با همه آداب و رسومش آرام آرام مي آيد و سفره هاي هفت سين خود را براي پذيراي خانواده هاي ايراني در لحظه تحويل سال مهيا مي كنند. قرآن ميخوانند و تفعل به خواجه شيرازي مي برند و دست به دعا بر مي دارند،دعا براي فرج مولا و صاحبمان،همان عزيزي كه گر او بيايدعيد است عيد.
بهارهر كسي عيد است و نوروز بهار عاشقان ديدار يار است...
به راستي عجيب نعمتي ست كانون خانواده،پر از مهر و محبت و آرامش كه مي شود جلوه هاي الهي را در آن به نظاره نشست. خداوندا به ما توفيقي ده كه قدر اين نعمت بدانيم و براي تعاليش سر از پاي نشناسيم.آمين هفت سين هايي را مهيا كرده ام كه هركس به فراخور حال خويشتن ميتواند تحويل سال 91 را بر يكي از اين سفره ها بنشيند و بخواند: يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر اليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال. شما که آمده ای بر این سفره مهر٬قبل از هر کدام از این هفت سین ها یک(یا) را آرام زمزمه کن و آنگاه از زلال این چشمه بنوش...
هفت سین اول: ۱/سید السادات(ای بزرگ بزرگان) | | | | | ☂چشم انتظارمولا☂ |
بنده من چرا دگر خدا خدا نم یکنی؟چرا مرا زسوز دل دگر صدا نمی کنی ریشه دوانده در دلت غفلت و لذت گناه /محبت تو کم شده به ما وفا نمی کنی؟ مگر خدای دیگری به غیر من گرفته ای /که با من غفور تو ٬دگر صفا نمی کنی؟ مگر زمن چه دیده ای که این چنین بریده ای /منتظر تو مانده ام چرا نوا نمی کنی؟ چرا ما زخانه ی دلت برون نهاده ای /چرا دل شکسته راخانه ما نمی کنی؟ زفاطمه به سوی تو سلام می رسد ولی/چرا برای مهدی اش کمی دعا نمی کنی؟
| | | | | ☂چشم انتظارمولا☂ |
|
||
| Designed By:Nushin | ||